شهاب الدين احمد سمعانى

56

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

تو نهاده ، و مال و جاه و عيال و خواجگى بر باد داده و جز باد به دست ايشان نه . بيت عمرى به سرِ كارِ تو اندر دادم * تو بر سرِ كارِ خويش و من بر بادم هرچند به كار عاشقى استادم * در دامِ تو اى نگار صعب افتادم 20 شعر / a 16 / فحتّى متى روح الرّضا لا ينالنى * و حتّى متى ايّام سخطك لا يمضى و انّى لا هواه مسيئا و محسنا * و اقضى على نفسى له بالّذى يقضى همه سرمايه‌هاى آدميان فروبيختند به غربال اختيار ، ذرّه‌اى حقيقت بر سر نيامد ، همه زواياى بشر باز جستند به مقدار سر سوزنى پاكى روى ننمود . مشبّكى گفت : ما قال احد لا إله الّا اللّه لانّ من قالها قالها بحظّ و انّى يدرك الحقائق بالحظوظ . اى جوانمرد ! در حقّ آدم مىگويند كه فصّ خاتم عالم بود و درّهء تاج قدرت بود و لباس سرّ فطرت بود : وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ ، الآية . خاك آدم فروبيختند ذرّه‌اى از عز بر سر نيامد . اذا كان اوّل الدّنّ درديا فما ظنّك بآخره . چون شربت اوّل آن خم دردى بود آخرش خود چگونه بود 21 . عادتى و مجازى آورده تا با بر روى حقيقت گرد مىپاشد ، نفاقى در وجود آورده تا با اخلاص كارزار مىكند ، جهلى پيدا آورده تا با سلطان علم بر مىآويزد 22 ، شكّى آورده تا روى آيينهء يقين مىخراشد ، شبهتى آميخته تا بر رخسارهء حجّت خدش مىكند ، شركى آورده تا با توحيد طريق منازعت مىسپرد . به عدد هر دوستى صد هزار دشمن آفريده . به عدد هر صدّيقى صد هزار زنديق آفريده و بيرون آورده تا هر كجا مسجدى است كليسيايى در بر او بنا كرده ، و هر كجا صومعه‌اى است خراباتى ، و هر كجا طيلسانى است زنّارى ، هر كجا اقرارى انكارى ، هر كجا دوستى دشمنى ، هر كجا عابدى جاحدى ، هر كجا صادقى و عاشقى زنديقى و فاسقى . از شرق تا غرب پرزينت و نعمت كرده ، در زير هر نعمتى تعبيهء محنتى و بليّتى ساخته . بزرگان گفته‌اند : من نكد الدّنيا مضرة اللّوزينج و منفعة الهليلج . شعر و من نكد الدّنيا على الحران * ترى عدوّا له ما من صداقته بدّ 23